سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )
49
زبور آل داود ( فارسى )
آن جناب بالبديهه اين رباعى را منظوم و عرض و استعفا از منصب صدارت نمودند . رباعى ناقوس نواز دير گبران بودن * پاكار محلهء يهودان بودن صد مرتبه خوشتر است نزد « داود » * از مبدع شرع و صدر ايران بودن و چون استعداد و قابليت آن جناب به پيشگاه ضمير خورشيد تأثير حضرت شاهى ظاهر و اطوار پسنديدهء ايشان پسند خاطر و مرغوب طبع خاقان افتاده احتراما در سنهء 1110 به منصب جليل القدر توليت آستانهء مقدسهء رضيهء رضويه سرافراز نموده و به نوازشات شاهانه ممتاز فرمودند و در سنهء 1117 از مشهد مقدس به عزم زيارت روضات مقدسات وارد اصفهان و بعد از شرفيابى حضور ساطع النور و ترخص از فيض گنجور مجددا به زيارت عتبات سدره مرتبات فايض و در آن سفر سعادتثمر ، با رفقا و همراهان و مساكين و فقيران ، به نوعى سلوك و احسان فرموده بودند كه همگى راضى و شاكر و داعى بودند و در هر منزل به مراسم خطبه و فاتحه امر مىنمودند . بعد از مراجعت ، بنابر وفور قابليت ذاتى ايشان ، بيش از پيش منظور نظر عاطفت اعلى حضرت ظل اللهى گرديده امر توليت را به فرزند گرام آن جناب ميرزا عبد اللّه مفوض و حسب الأمر اعلى مقرر گرديده كه آن جناب همواره همراه كوكبهء اعلى و پيوستهء [ مجالس مجلس ] « 1 » و الا بوده به تمشيت امور ملكى و مصاحبت اعلى حضرت شاهنشاهى پرداخته انيس مجلس ارم قرين باشند . تا آن كه به تاريخ روز شنبه نهم شهر ربيع الأول سنهء 1125 هجرى به شفقت شاهانه سرافراز شده نواب عليه ، عاليه شهربانو بيگم همشيرهء معظمهء خود را كه از ايام حيات خاقان طوبى آشيان - نور اللّه مرقده - نامزد آن جناب بود به رشتهء ازدواج كشيده عقد مناكحهء ميمونه در دولتخانه واقع شده و بقيهء عمر شريف را در كمال اعزاز و احترام در خدمت آن خديو زمان مصروف صحبت و تمشيت امور مملكت مىفرمودند . بعد از آن كه شصت و دو مرحله از عمر شريف طى كرده بودند عالم فانى را
--> ( 1 ) . ظاهرا يا كلمهء « مجالس » اضافى است يا كلمه « مجلس » .